تبليغاتX
آبادي سرهنگ
موضوعات مرتبط با روستاي سرهنگ
باسلام خدمت دوستان عزیز چند مدتی است نتونستم به وبلاگ سر بزند

امیدوارم بتونم با کمک شما دوباره این وبلاگ رو زنده کنیم


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:37 قبل از ظهر  توسط مدير ارشد احمد بخشي  | 

تاسوعا بزرگداشت شهادت اسوه ایثار و ادب و دلاوری و وفا و حق گذاری عباس بن علی (ع) است و هنوز تاریخ، روشن از کرامتهای اوست و نام او با وفا و ادب و مردانگی همراه است. آن سردار فداکار با لبی تشنه و جگری سوخته، پا به فرات گذاشت، اما جوانمردی و وفایش نگذاشت که او آب بنوشد و امام و اهل ‏بیت و کودکان (علیهم السلام) تشنه کام باشند. لب تشنه از فرات بیرون آمد تا آب را به کودکان برساند. خود از آب ننوشید و فرات را تشنه لبهای خویش نهاد و برگشت و دست عطش فرات، دیگر هرگز به دامن وفای عباس (ع) نرسید. این ایثار را کجا می‏ توان یافت و آیا این فداکاری را با واژه ها می توان بیان کرد. حضرت عباس (ع) آموزگار بی بدیل فتوت و مردانگی در تاریخ شد.

زمانی که کودکان کاروان امام حسین (ع) در صحرای کربلا ندای العطش العطش در آوردند، حضرت عباس (ع) بی تابانه سوار بر اسب شده، نیزه بر دست گرفت و مشکی برداشت و آهنگ فرات نمود. شاید که آبی بدست آورد. پس چهار هزار تن که موکل بر شریعه فرات بودند دور آن حضرت را احاطه کردند و تیرها به چله کمان نهاده و سوی وی انداختند.

حضرت ابوالفضل العباس (ع) از هر طرف که حمله می کرد لشگر را متفرق می‌ ساخت تا آنکه به روایتی هشتاد تن را بخاک هلاک افکند. پس وارد شریعه شد و خود را به آب فرات رساند. چون از زحمت گیر و دار و شدت عطش جگرش تفته بود خواست آبی به لب تشنه خود رساند. دست فرا برد و کفی از آب برداشت تشنگی سیدالشهدا (ع) و اهل بیت  او را یاد آورد. آب را از کف ریخت. مشک را پر آب کرد و از شریعه بیرون شتافت تا خویش را به لشکرگاه برادر برساند و کودکان را از زحمت تشنگی برهاند، لشکر که چنین دیدند راه او را گرفتند و از هر طرف او را احاطه کردند، و آن حضرت مانند شیر غضبناک بر آن منافقان حمله می‌ کرد و راه می‌ پیمود. ناگاه یکی از سپایان دشمن از پشت نخلی بیرون آمد و تیغی حواله آن حضرت کرد. آن شمشیر بر دست راست حضرت ابوالفضل العباس رسید و از تن جدا شد. حضرت ابوالفضل (ع) مشک را بدوش چپ افکند و تیغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله کرد. اما پس از نبردی شجاعانه بار دیگر سپاهی دشمن دست چپش را قطع کرد، حضرت عباس (ع) مشک را بر دندان گرفت و تلاش کرد تا شاید آب را به آن لب تشنگان برساند که ناگاه تیری بر مشک آب آمد و آب آن ریخت و تیر دیگری نیز بر سنه اش رسید و از اسب افتاد...

 

تـو ـ اى سـردار آزادگـان و انـقـلابـيـون ـ در آسـمـان شـرافـت ، درخـشـيـدى و سَمبل قهرمانيها و مظهر فداكارى و جانبازى گشتى. حـكـومـت ددمـنـش امـوى را ديـدى كـه جـامـعـه را بـه طـرف تـبـاهـى و ويـرانـى كـامـل سـوق مى دهد، كرامتها را زير پا مى گذارد، آزاديها را سلب مى كند، داراييها را به سـود خـود تـصـرف مـى كند و همگان را به زندگانى تلخى كه در آن حتى سايه عدالت اجتماعى ـ سياسى به چشم نمى خورد، پيش مى برد. پس همراه برادرت؛ پدر آزادگان و سـالار شـهـيـدان (عـليـه السّلام) كه آرمانها و آرزوهاى ملتها را در خود مجسم كرده بود و براى آزادى اراده و بازگرداندن كرامت آنان مى كوشيد، پرچم آزادى را برافراشتى.
بـا بـرادرت، در سـنـگـرى واحـد قـرار گـرفتى و كلمة اللّه را ـ كه كرامت انسان و ايجاد زندگى ايمن و به دور از ظلم و طغيان را در خود دارد ـ به گوش تاريخ رسانديد.
اى ابوالفضل! بخشش و هديه اى از خداوند به امت بودى، براى آنان افقهايى درخشان از آزادگى و كرامت گشودى. به آنان آموختى كه جانبازى بايد خالصانه براى خـدا بـاشـد و هيچ يك از عواطف و آروزهايى كه سر به خاك مى برد، آن را نيالايد. با اين روح اسـلامـى اصـيـل بـود كـه بـه جـانـبـازيـت ـ اى ابوالفضل! ـ در راه حق و پاسدارى از ارزشها و اعتقادات، مُهر دفاع خورد. رمز جاودانگىِ جانبازى تو و شيفته كردن دلهاى مردم در طول تاريخ، همين است.
اى قمر بنى هاشم! پايه هاى بنياد حقيقت را تو در دنياى عرب و اسلام برپاداشتى و با ياريت به برادرت سيدالشهداء ـ كه براى حاكميت عدالت اجتماعى و توزيع خيرات الهى بـر مـحـرومان و ستمديدگان جنگيد ـ براى مسلمانان، مجد و كرامتى والا و استوار، پايدار كردى.
بـا بـرادرت، بار اين رسالت را بر دوش گرفتى و بدين ترتيب با برادرت و ديگر شـهداى با فضيلت از اهل بيت و انصار آنان، طلايه داران مقدس شهيدان راه حق در سراسر زمين بوديد.

ابـوالفـضل العباس (عليه السّلام) به عنوان بزرگترين سردار يگانه اى كه انسانيت در قـهـرمـانـيـهـاى نـادر و ديـگـر صـفـات بـرجـسـتـه اش كـه زبـانـزد مـلل جـهـان اسـت، هـمـانـنـدى براى او نمى شناسد، در عرصه تاريخ اسلامى، ظاهر شد. ابوالفضل در روز عاشورا ايستادگى فوق العاده و اراده استوار و وصف ناپذيرى از خود نشان داد و با قلبى مطمئن و آرام و عزمى نيرومند، لشكرى بود شكست ناپذير. سپاه ((ابن زيـاد)) را هـراسـان كـرد و نه تنها از نظر روحى، بلكه در ميادين رزم نيز آنان را شكست داد.
مـورّخـان دربـاره شـجـاعت آن حضرت در روز عاشورا مى گويند كه: هر گاه به لشكرى حـمـله مـى كـرد، در حالى كه يكديگر را زير پا له مى كردند و دلهايشان پريشان شده و هـراس مـرگ بـر آنـان سـايـه افـكـنـده بـود و از تـرس، راه خـود را گم كرده بودند، از برابرش مى گريختند و كثرت جمعيت به آنان سودى نمى بخشيد.

شـجاعت و ديگر ويژگيهاى ابوالفضل نه تنها موجب سرافرازى و افتخار وى و مسلمانان اسـت، بـلكه هر انسان پايبند انسانيت و ارزشهاى انسانى را به تكريم و بزرگداشت، وادار مى كند.

عـلاوه بـر قـهـرمـانـيـهـاى شـگـفـت آور، حـضـرت، نـمـونـه كـامل صفات و گرايشهاى بزرگ بود، شهامت، نجابت، بلندمنشى، وفادارى، همدردى و هـمـگـامى در ايشان مجسم شده بود. حضرت با برادرش امام حسين (عليه السّلام) در سخت تـريـن روزهـاى رنـج و مـحـنـت، همدرد و همگام بود و رنج او را با خود تقسيم كرد. جان را فداى برادر نمود و با خون خود او را حمايت كرد. به طور قطع، چنين همدلى و همراهى جز از كـسـانـى كـه خـداونـد دلهـايـشـان را بـراى ايمان آزموده و بر هدايتشان افزوده باشد، ساخته نيست.

ابوالفضل العباس (عليه السّلام) در رفتار با برادرش امام حسين (عليه السّلام) حقيقت بـرادرىِ صـادقـانـه اسلامى را به نمايش گذاشت و همه ارزشها و الگوهاى آن را آشكار كرد. از جمله زيباترين جلوه هاى مواسات و برادرى آن بود كه در روز عـاشـورا پـس از آنـكـه بـر آب فـرات دسـت يـافـت، مـشتى آب برگرفت تا عطش خود را فـرونـشـانـد و قـلب سـوزان چـون اخـگـرش را خـنـك كند، ناگهان در آن لحظات هولناك، تـشنگى برادرش امام حسين و اهل بيتش (عليهم السّلام) را به ياد آورد، شرافت نفس و علوّ طـبـع، او را بـه ريـخـتـن آب واداشت و همدردى خود را در آن محنت كمرشكن نيز با برادرش نشان داد.

ابوالفضل العباس (عليه السّلام) در راه تحقق آرمانهاى والا كه پدر آزادگان، برادرش امام حسين (عليه السّلام) بانگ آنها را سر داده بود، شهيد شد. از مهمترين خواسته هاى امام، برپايى حكومت قرآن در شرق، گسترش عدالت ميان مردم و توزيع بهره هاى زمين بر آنـان بـود؛ زيـرا نـعـمـتـهـاى الهـى بـه گـروهـى خـاص تـعـلّق نـدارد. ابوالفضل براى بازگرداندن آزادى و كرامت مسلمانان، گسترش رحمت اسلامى ميان مردم و نـعـمت بزرگ اين دين كه نابودى ظلم و ستم را هدف خود ساخته بود و ايجاد جامعه اى كه در آن هرگز ترس و هراس جايى نداشته باشد، به شهادت رسيد.

ابـوالفـضـل بـراى حـاكـمـيت «كلمة اللّه» در زمين به ميدانهاى جهاد شتافت؛ همان كلمه و پيامى كه راه زندگى كريمانه را به مردم نشان مى دهد.

سـلام خـدا بـر تـو بـاد اى ابـوالفـضل كه در زندگى و شهادتت، آيينه تمام نماى همه ارزشـهـاى انـسـانـى بـودى و هـمـيـن افـتخار تو را بس كه به تنهايى نمونه والايى از شهيدان طف (نام ديگر كربـلا) بودى كه به قله مجد و كرامت دست يافتند.

 

برگرفته از: کتاب زنـدگـانـى حـضـرت ابـوالفـضـل العباس عليه السلام - اثر: علّامه محقق حاج شيخ باقر شريف قرشى
فداي لب تشنه ات يا قمر بني هاشم

http://www.2shared.com/file/4616765/328acbc9/Abbas.html

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط   | 

 

سنت درخت کریسمس، به آلمان قرن شانزدهم میلادی و زمانی که مسیحیان، درختان تزیین شده را به خانه های خود آوردند، برمیگردد. همچنین در آن زمان عده ای هرمهایی از چوب میساختند و آنرا با شاخه های درختان همیشه سبز و شمع تزیین میکردند. 
 

به تدریج رسم استفاده از درخت کریسمس در بخشهای دیگر اروپا نیز طرفدارانی پیدا کرد. در سال 1841، انگلستان، پرنس آلبرت (Prince Albert)، شوهر ملکه ویکتوریا (Queen Victoria) با آوردن درخت کریسمس به کاخ ویندسور (Windsor) و تزیین آن با شمع، شیرینی، میوه و انواع آب نبات، استفاده از درخت را به چیزی مد روز مبدل کرد. 

واضح است که خانواده های ثروتمند انگلیسی به سرعت از این مد پیروی کردند و با ولخرجی تمام به تزیین درخت میپرداختند. در سالهای 1850، این تزیینات شامل عروسک، لوازم خانه مینیاتوری، سازهای کوچک، جواهرات بدلی، شمشیر و تفنگ اسباب بازی، میوه و خوراکی بود.

بسیاری از آمریکاییهای قرن نوزدهم، درخت کریسمس را چیزی غریب میدانستند و اولین درخت کریسمس در آمریکا، مربوط به سال 1830 است که آنهم توسط ساکنان آلمانی پنسیلوانیا به نمایش گذاشته شده بود. این درخت برای جلب کمکهای مردمی برای کلیسای محلی برپا شده بود. در سال 1851، چنین درختی در محوطه خارجی یک کلیسا برپا شد اما وجود آن برای ساکنان این قصبه بسیار توهین آمیز و نوعی بازگشت به بت پرستی به شمار می آمد و آنها خواستار جمع کردن تزیینات شدند.
 

در حدود سالهای 1890، لوازم تزیینی کریسمس از آلمان وارد میشد و درخت کریسمس به تدریج در ایالات متحده محبوبیت میافت. جالب است که ار.پاییان از درختان کوچکی که حدود 1 تا 1.5 متر طول داشتند استفاده میکردند در حالی که آمریکاییان درختی را میپسندیدند که تا سقف خانه برسد.
 

در اوایل قرن بیستم، آمریکاییان درختهای کریسمس را بیشتر با لوازم تزیینی دست ساز خودشان تزیین میکردند اما بخشهای آلمانی/آمریکایی همچنان به استفاده از سیب، بلوط، گردو و شیرینیهای کوچک بادامی ادامه میدادند.
 

کشف برق، به ساخته شدن چراغهای کریسمس انجامید و امکان درخشش را برای درختان به ارمغان آورد. پس از آن دیدن درختان کریسمس در میدان شهرها به یک منظره آشنای این ایام مبدل شد و تمام ساختمانهای مهم-چه شخصی و چه دولتی- با برپا کردن یک درخت، به اسقبال تعطیلات کریسمس میرفتند.
 

در تزیین درختهای کریسمس اولیه، به جای مجسمه فرشته در نوک درخت، از فیگورهای پریهای کوچک- به نشانه ارواح مهربان- یا زنگوله و شیپر- که برای ترسانیدن ارواح شیطانی به کار میرفت- استفاده میشد.
 

در لهستان، درخت کریسمس با مجسمه های کوچک فرشته، طاووس و پرندگان دیگر و تعداد بسیار زیادی ستاره، پوشیده میشد. در سوئد، درخت را با تزیینات چوبی که با رنگهای درخشان رنگ آمیزی شده اند و فیگورهای کودک و حیوانات از جنس پوشال و کاه تزیین میکنند. دانمارکیها، از پرچمهای کوچک دانمارک و آویزهایی به شکل زنگوله، ستاره، قلب و دانه برف استفاده میکنند. مسیحیان ژاپنی بادبزنها و فانوسهای کوچک را ترجیح میدهند.
 

تزیین درخت در اوکراین نیز بسیار جالب است، آنها حتما در تزیین درخت خود از عنکبوت و تار عنکبوت استفاده میکنند و آنرا خوش یمن میدانند، زیرا بنا بر یک افسانه قدیمی، زنی بی چیز که هیچ وسیله ای برای تزیین درخت و شاد کردن فرزندان خود نداشت، با غصه به خواب میرود و هنگام طلوع خورشید متوجه میشود که درخت کریسمس خانه اش با تار عنکبوت پوشیده شده است و این تارها با دمیدن خورشید به رشته های نقره مبدل شده اند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 2:56 بعد از ظهر  توسط   | 



ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة


خوب گوش کن. می شنوی؟!
ــ انگار از دور دست ها صدایی می رسد. صدایی محزون و غریب...
نه...! انگار صدا آنقدرها هم دور نیست. همین نزدیکی هاست. خوب گوش کن ببین می شنوی چه می گوید؟
 

من برای اصلاح دین جدم و احیای امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم


ــ این صدا چقدر آشناست. انگار که سالهای سال است هر شب و روز در گوشم زمزمه می شود و گویی که خوب صاحبش را می شناسم.
دوباره گوش کن. صدا نزدیک تر می شود. دقت کن ببین می شناسی صدا از کیست؟
 

اگر دين جدم پيامبر (ص) جز با كشته شدن من استوار نميشود، پس اي شمشيرها مرا دريابيد


ــ نمی دانم. صدا برایم آشناست اما این حرفها را نمی فهمم. نمی شناسم این حرفها از کیست!
الله اکبر! برادر این صدای حسین(ع) است!

ــ حسین؟ حسین کیست؟ كدام حسین را مي گويي؟!
ــ آهان، فهمیدم. همان حسین را میگویی که هرسال به بهانه محرمش، مشکی می پوشیم و صبح تا شب و شب تا سحر، سینه برایش می زنیم و عزاداری اش می کنیم
؟
ــ همان که مداحان و مرثیه خوانان، حسین زهرا می خوانندش و از روضه ها و دردها و مصیبت هایش ناله سر می دهند
؟
ــ همان که گفته اند با 72 تن از یارانش و با خاندان و اهل بیتش، در کربلا وارد شد و در برابر سپاه یزید ایستاد و جنگید و تشنه شهید شد
؟
ــ همان که... !
ــ آری صدا را می شناسم. می گویند که حسین خیلی غریب بود. مظلوم و بی یار و یاور بود. الحق که چه سرگذشت تلخ و دردناکی داشت این حسین. باید سالهای سال برایش عزاداری کنیم و نوحه سر دهیم و سیه بپوشیم و بر سر و سینه زنیم. جانم به فدایت حسین(ع)!
 

 

 


آری برادر. من این حسین را می گویم و اما این تمام حسین(ع) نیست!
حسینی که من می شناسم، تمام اینها که تو گفتی در وصفش درست است، اما اینها تعریف حقیقی حسین(ع) نیست.
حسینی که من شناختم، حسینی بود که نمی خواست بهانه عزا و گریه من و تو باشد. نمی خواست که هزار و چهارصد سال بعد، من و تو، تنها به فکر مصائب و دردها و غربت و تشنگی اش باشیم و گریه کنیم و بر سر بزنیم.
حسین(ع) به کربلا نرفت تا ما تمام سال غرق کبیره و صغیره باشیم اما ده روز ابتدای محرم، سیه پوش شویم و ناله کنان به خیابان بریزیم که یا حسین و یا الهی العفو.

برادر، حسین(ع) به کربلا نرفت تا من و تو، بهانه ای داشته باشیم برای گریه کردن و اشک ریختن. نه اینکه گریه و اشک بر عزای حسینِ زهرا ناپسند باشد که والله اجر قطره قطره این اشکها را تنها خدا می داند و بس.

اما برادر؛
حسین(ع)، به کربلا رفت تا مبادا اسلام، آنگونه که معاویه ها و عمر و عاص ها و یزیدها و شمرها و عمر سعدها می خواهند، اسلام سازش و تسلیم، اسلام زر و زور و تزویر، اسلام سرمایه داری منهای عدالت، اسلام کاخ های مرمرین، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلام اسلام شیطانی شناخته شود.
حسین(ع)، با تمام اهل بیتش، با زن و فرزند و کوچک و بزرگش، و با بهترین یارانش
(که سلام و درود خدا بر آنها باد) به کربلا رفت، تا اسلام زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا اسلامی که برایش سنگ ها به دندان محمد
(ص) خورد و خاکسترها بر سرش پاشیده شد و جگر حمزه ها برایش دریده شد زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا اسلامی که فاطمه
(س) برای دفاع از حریم ولایتش، درب به پهلويش كوبيده شد و محسنش شهید شد، زنده بماند.
حسین(ع)، رفت تا بیست و پنج سال سکوت و خانه نشینی علی(ع) و سلام های بی جوابش، معنا و مفهوم بیابد.
حسین(ع)، به کربلا رفت تا درخت نرمش قهرمانانه و عزت مدارانه
ي حسن (ع)، ثمر پیدا کند.
حسین(ع)، برای دفاع از اسلام عدالت خواه، اسلام استکبار ستیز، اسلام مستضعفین و محرومان، اسلام انقلابی، اسلام جهاد و ایثار و شهادت، اسلام جنگ تا رفع کل فتنه های عالم و در یک کلام اسلام ناب، به کربلا رفت و با لب تشنه شهید شد.

برادر، حسینی که من می شناسم، برای اطاعت امر خدا ولو به قیمت ارباً اربا شدن علی اکبر(ع) و پرپر شدن علی اصغر(ع) و قطع الیمین شدن عباس
(ع)، به کربلا رفت. من از حسینی دم می زنم که حاضر شد برای رضای خدا، تمام خاندانش به اسارت شقی ترین دشمنان خدا درآیند تا مبادا اسلام ناب محمد (ص)، اسلام ناب علی (ع) و فاطمه (س)، اسلام ناب حسن مجتبی (ع)، رنگی به جز حقیقت نگیرد.

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ ، نام او، یاد او، خاطره شگفت انگيز او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، پندآموز، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را
مي‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخارات معنوي آن نائل نشوند ؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مي ‏شود و آنها را به زندگى و حيات راستين فرا مي ‏خواند و حسین (ع) زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مي ‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مي ‏كند و عظمت واقعه عاشورا و قهرمانانش را متجلي مي سازد.
 

 


با عرض تسليت بمناسبت فرا رسیدن ماه محرم؛ ماه خون و ايام شهادت
حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و یاران وفادارش به محضر مقدس امام عصر
(عج)
همچنين تمامی شیعیان جهان و دوستداران اهل بيت ب
ه ويژه شما سروران گرامي
و با اين اميد كه بتوانيم
از پيروان راستين و شايسته آن حضرت باشيم
و از معنويات و درسهاي نهفته در اين ماه عزيز
نهايت استفاده را ببريم.

با آب طلا ، نام حسين قاب كنيد
با نام حسين ، يـادي از آب كنيـد

خواهيد كه سربلند و جاويد شويد
تا آخـر عمـر تكيـه به اربـاب كنيـد


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 4:8 بعد از ظهر  توسط   | 


یک سال ديگه هم فرا رسيد... به سرعت برق و باد... یک سال دیگه از سالگرد میلاد هشتمین گوهر تابناك آسمان امامت و ولایت ، حضرت ثامن الحجج ، آقا امام رضا (ع) ، كه با عرض ادب و احترام خدمت شما سروران و بزرگواران ارجمند و اميد به اينكه همه ما لايق باشيم و مورد عنايت خاصه آن حضرت قرار گيريم ، اين ميلاد خجسته را پيشاپيش حضور يكايك شما عزيزان تبريك و تهنيت عرض مي نمائيم

خوش به حال اونهائی كه امروز افتخار پابوسی اون حضرت رو دارند . خیلی ها دلشون میخواست الان تو صحن و سرای با صفاش بودند . شاید من و شما هم الان دلمون پر میكشه تا حتی برای مدتی كوتاه سفری داشته باشیم به جایگاهی چه بسيار زيبا از ملکوت... به قطعه ای از بهشت ! اما در زمین ... جائیكه همه غم های دنیا رو از یادمون میبره و با زیارت بارگاه مقدسش روحمون تازه میشه... جائیكه هیچگونه زشتی ای نیست... روح انسان آزرده نمیشه... دلها همه شکسته است اما از شوق حضوری كه در جایگاهش مهربانی هست و لطف بیكران... عطر بالهای فرشتگان مشام رو نوازش میده... كبوترهای معصوم حرم پایبندی و آزادگی رو نوید میدن... حضوری پر عطوفت از آقامون احساس میشه... خواسته ها بزرگ است و اشک چشم مستمر...

طوس، حريم حرم كبريـاست

مدفن پاك شه پاكان رضاست

كعبه اگر خانه آب و گل است

قبر رضا كعبه جـان و دل است


حرف زیاد است... خیلی چیزها گفتنی نیست... مثل درک عظمت خواندن دو رکعت نماز پایین پای حضرت رضا(ع)... شاید از زمان گفتن تکبیر احساس می کنی که در باغهای بهشتی.. و در کنار ایشون و دیگر صالحان، خدای مهربان رو ستایش میکنی هرگز نمی تونی لذت و صفاي اونجا بودن رو درک کنی مگر اینکه خودت تجربه کنی... خدا كنه قسمت همه دلباختگان اون حضرت بشه كه توفیق حداقل یه امروز رو داشته باشند تا در برابر عظمت و بزرگواری آقا دلشون مصفا بشه... شاید دلت تنگ شده ! برای خیلی از معنویت هایی كه نظیرش هیچ جای دیگه نیست... شاید بخوای دستهای نیازمندت رو بسوی آقا دراز كنی و زمزمه كنی كه یا علی ابن موسی الرضا ، دلم ، ایمانم و همه باورم را به مشبكهای ضریحت كه همانا پنجره های آسمانند گره زده ام... شاید هم بخوای دلتنگی هاتو نجوا كني

...

خیلی چیزها شاید از ادراك آدمی بدور باشه... ممكنه هنوز فرصتش پيش نيومده تا خودتو در اونجا احساس كني در حاليكه ميتوني دلت رو از همينجا روانه كني به حرم آقا... چرا كه : گداي كوي رضا شو كه آن امام رئوف به سينه ي احدي دست رد نخواهد زد... آره ! وقتی با معرفت و توجه ، با چشم دل و خلوص نيت قدم بگذاری به حرم معطر و مطهر آقا امام رضا، اطمينان داشته باش كه حضور و گرمای خورشید رو حس می کنی... انوار طلاییش نوازشت می کنه... اونجا احساس آرامش و امنیت کامل میکنی... دیگه دلت کم نمی خواد... چون سفره پهنه... و میزبان کریم است و رحیم است و مهمان نواز... فقط باید سعی کنی میهمان خوبی باشی و ملتمسین دعا رو هم از یاد نبری...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 3:8 بعد از ظهر  توسط   |